جمعه سیزدهم مهر 1386
آرامش !
آرامش من
تمام لحظه های من با تو پیوند خورده اند
بدان همیشه و هر زمان در کنار توام
از روزی که پا به زندگی پوچم نهادی بار دیگر متولد شدم
عشق را به خزان دلم به ارمغان آوردی
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
نمی دانم نامت را چه بگذارم
ای زیبای زندگی ام
گاه احساس می کنم اول خدا تو را آفرید بعد از روی تو تمام زیبایی ها را خلق کرد
بهترینم
در سالروز عشقمان با دستان تهی هیچ چیز برای پیشکش کردن ندارم
فقط از عشقی که در این یک سال به من ارزانی داشتی
با تمام وجود فریاد می زنم دوستت دارم زندگی بی تو برایم محال است
دوست دارم تو را به ارزش همه زندگی ام
عشق من
از روزی که چشمانم به چشمان زیبایت خیره ماند جز تو زیبایی های تو در دنیا زیبایی نیافتم
گل زیبای زندگی ام
چرا از تو نگویم؟ چراچشمانم برای چشمانت نبارد؟
وقتی همه دریاها در قلب مهربون تو جریان دارند چرا من یک قطره پر هیاهو نباشم ؟
عزیزم
مرا به خاطر همه نامه هایی که برای تو ننوشته ام ببخش
مرا به خاطر لبخند هایی که زندانی کردم و از تو دریغ داشته ام ببخش
بهترینم
صدایم را ببخش....لبهایم را ببخش....اشکهایم را ببخش
میخواهم همانی شوم که تو می خواهی
مهربونم
می خوام همه بدونند چقدر عاشقت هستم
فقط تویی که می پرستم
بگذار بار دیگر نامت را تکرار کنم
نامت زیباست و یادت دلنشین
حال تو بگو چگونه ستایشت کنم
در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
آرامش من .......
دوستت دارم
آرزویم همه سر سبزی توست : بیدل ...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : PiShi..o..Mo0Shi
دوشنبه دوم مهر 1386
(س)
تقدیم به کسی که خیلی دوسش دارم:(س)

وقتيكه عاشق چشمات شدم تازه
فهميدم كه زيبايي چيست وقتيكه تو
رو در قلب كوچكم جای دادم تازه
صدای ضربان قلبم را شنيدم وقتيكه
دست در دستان تو نهادم تازه معنای
گرمي را درك كردم لحظه ها و
ثانيه هايي را كه با تو سپري مي كنم
بيشتر پی به معنای زندگی مي برم
هنگامی كه به ياد تو هستم می فهمم
كه آرامش چيست و هرگاه به جدایی
می انديشم كنار خود سايه مرگ را می بينم.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : PiShi..o..Mo0Shi
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
محبت شدیدی که به تو ابراز می کردم
دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من به تو بود که
روز به روز بیشتر میشد و هر چه تو را بیشتر میشناختم
به پستی و دورویی تو بیشتر پی می بردم
که احساس در قلب من جا گرفت که بالاخره باید
از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجهی حاضر نیستم که
روزی دوست تو باشم.اگر چه عمر دوستی ما چون گل کوتاه بود ولی
در همین مدت کم توانستم به طبیعت فرومایه و هوس های زشت تو پی ببرم
بسیاری از اخلاق ها و صفات تو برای من روشن شده مطمئن هستم
دین خشونت طبع و تند خوی تو بالاخره روزی تو را بدبخت خواهد کرد
اگر دوستی ما سر بگیرد تمام عمر
را با پشیمانی خواهم گریست اگر چه افسانه ی آشنایی ما پایانش جدای بود و جدا از هم
خوشبخت خواهیم بود و حالا لازم است بگویم
این موضوع را هیچ وقت فراموش نکن و مطمئن باش
که این نامه را سطحی نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده است که اگر
روزی بخواهی در صدد دوستی با من بر آیی بنابراین از تو می خواهم
جواب نامه ام را ندهی چون نامه ی تو سراسر
دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمی توان گفت دارای کمترین
لطف و حرارت است به همین جهت تصمیم گرفتم برای همیشه
تو و یادگار عشقت را فراموش کنم چون دیگر به هیچ وجه نمی توانم
خودم را راضی کنم که دوست تو باشم و دوستت داشته باشم
حالا اگر می خواهی به محبت واقعی من برسی نامه ام را یک خط در میان بخوان
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : PiShi..o..Mo0Shi
جمعه شانزدهم شهریور 1386
غروب...
در راهی بی نور قدم می گذارم
قدم هایی کوتاه نا مطمئن
جلوی راهم افسانه هایی را می بینم که هر کدام رازی پشت خود پنهان کرده اند
چهره ها و چشم هایی را می نگردم که دردی در دل خود نگاه داشته اند
از روی جوی خیابان ها می پرم تا راهم یکنواخت نباشد
ناگهان پایم پیچ می خورد تعادلم را از دست می دم اما می دانم نمی افتم
دوباره پا در جاده می گذارم
سرم را رو به آسمان می کنم تا آبي آسمان ستایش کنم
دلم غمناک می شود
چون باز ابری سایه اش روی خورشید گسترد و نگذاشت غروب را ببینم
...
نا گهان ظلمت شکافت
آذرخشي فرود آمد ، و مرا ترساند
رگباری نشست بر شانه هایم از در همدلی
اما کوتاه
خواستم سايه را به دره رها کنم اما سکوت نگذاشت
و من همچنان ...

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : PiShi..o..Mo0Shi
دوشنبه پنجم شهریور 1386
وقتي...
وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو
خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس
مي کني قوي ترين موجود جهاني...
آدمي فقط در يك صورت حق دارد به ديگري از بالا نگاه كند:و آن هنگاميست كه بخواهد دست
ديگري كه بر زمين افتاده بگيرد تا اورا بلند كند
حرف و راز دلتو به کسی نگو!وقتی خودت نمیتونی اونا رو تو دلت نگه داری چطوری ا
ز دیگران انتظار داری که برات نگهش دارن
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : PiShi..o..Mo0Shi
دوشنبه پنجم شهریور 1386
عاشق

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ...
دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ...
من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ...
شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام ...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : PiShi..o..Mo0Shi
شنبه سوم شهریور 1386
love
تقديم به کساني که بي هيچ جرمي آهسته تر از ياس به خواب رفته اند ...
امشب باران به ميهماني چشمانم آمده ...
خسته ام خسته از همه کس و همه چيز حتي از نفس کشيدن...
امروز عقربه هاي ساعت حادثه را برايم به تصوير کشيدند ...
اکنون من با خاطرات نفس گرفته ات زندگي را با آه سردي مي نوازم

تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم
بفهمم عشق يعني چي ...
بفهمم دل کجاست ...
بفهمم وقتي کسي عاشق ميشه چه حالي داره ...
بفهمم درد عشق چيه ...
حالا مي دونم ...
ميدونم عشق يعني تشنگي،
عشق يعني نياز،
عشق يعني التماس،
عشق يعني آرزو،
عشق يعني خواستن و بدست نياوردن،
عشق يعني دويدن و نرسيدن،
آره .....
عشق يعني نرسيدن
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : PiShi..o..Mo0Shi
جمعه دوم شهریور 1386
روزهایی که به یادت بودم
شب هایی که با یادت گریستم
همه رفتند
اکنون نه خالی از آن شور
نه حسی از این شعر
فکر پرواز مانده در دل
شور و حالم ابریست
گریه ام بارانیست
در خلونگه شب شعر تو را می جوید
نام تو را می خواند
عطر تو را می بوید
این چه حسی است؟
وای چه شعری است !
که مرغ دل فکر پرواز در چشم تو کرد
شب مرا این چنین مست تو کرد.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : PiShi..o..Mo0Shi
جمعه دوم شهریور 1386
پروانه و پیله
روزی سوراخ كوچكی در یك پیله ظاهر شد . شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ كوچك پیله را تماشا كرد .آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید كه خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد . آن شخص مصمم شد كه به پروانه كمك كند وبا برش قیچی سوراخ پیله را گشاد كرد . پروانه به راحتی از پیله خارج شد ، اما جثه اش ضعیف و بال هایش چروكیده بودند . آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده ومستحكم شود واز جپه او محافظت كند .اما چنین نشد ! در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را زیر زمین بخزد و هرگز نتوانست با بال هایش پرواز كند . آن شخص مهربان نفهمید كه ...
محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود ، تا با آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود وپس از خروج از پیله به او امكان پرواز دهد .
گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم . اگر خداوند مقرر می كرد بدون هیچ مشكلی زندگی كنیم ، فلج می شدیم به اندازه كافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز كنیم . من نیرو خواستم و خداوند مشكلاتی سر راهم قرار داد ، تا قوی شوم .

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : PiShi..o..Mo0Shi
جمعه دوم شهریور 1386
غروب شد و خورشيد رفت
غروب شد و خورشيد رفت... آفتابگردون دنبال خورشيد مي گشت...
ناگهان ستاره اي چشمک زد... آقتابگردون سرشو پايين انداخت....
...گلها هرگز خيانت نمي کنن
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : PiShi..o..Mo0Shi
شنبه بیستم مرداد 1386
مترسک داشت فکر میکرد که خوشبخت ترین مترسک دنیاست

چون تازه با یک کلاغ کوچولو دوست شده بود:
- من خیلی تنهام آخه فقط شبیه آدمام ولی اونا من و از خودشون نمی
دانن آخه فکر می کنن من جون
ندارم.پرنده ها هم فکر می کنن من آدمم می ترسن و پیشم نمی آن.
- خوب من هم خیلی تنهام چون سیاهم پرندهای دیگر باهام دوست
نمی شن.
- باز هم می آی بهم سر بزنی؟ آخه خیلی تنهام.....
- آره هر روز می آم ما خیلی خوشبختیم که هم دیگر را پیدا کردیم...
ولی صدای کشاورز تمام رویای مترسک و کلاغ را خراب کرد:
-خانم فردا یادم بنداز این مترسک را بسوزونیم هم سرما داره شروع می
شه هم پرندها ازش دیگر نمیترسن.
بعد هم با چوب افتاد دنبال کلاغ ولی اشک کلاغ برای مترسک اولین و
آخرین هدیه عمرش بود که روی لباسش باقی مونده بود.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : PiShi..o..Mo0Shi
شنبه بیستم مرداد 1386
چکاوک
می توان رشته این چنگ گسست
می توان کاسه آن تار شکست
می توان فرمان داد
های ای طبل گران
زین پس خاموش بمان
به چکاوک
اما نتوان گفت: مخوان
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : PiShi..o..Mo0Shi
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386
عشق

عشق رازی است مقدس برای کسانی که عاشقند
عشق برای همیشه بی کلام میماند اما ......
برای کسانی که عشق نمی ورزند عشق شوخی
بیرحمانه ای بیش نیست
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : PiShi..o..Mo0Shi
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386
اشک

اي كــاش آهنگ محبت بودم و بــرايت آهنگ عشق را مي سـرودم. اي كاش قطره ي اشك بودم و از چشمهايت جاري مي گشتم. ولي افسوس كه نه آهنگ هستم ونه اشك چشمان پر مهرت. ولي هرچه هستم تا آخـرين قطره ي خـوني كــه در رگ دارم دوستـت دارم
ییییییییی
عزیزم میدونی تفاوت تو با خون در چیه؟
اینکه خون می ره تو قلبم و بر میگرده اما تو می ری تو قلبم ودیگه بیرون نمیای
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : PiShi..o..Mo0Shi
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386
عشق سوخته
هیچ کس ویرانی ام را حس نکرد وسعت تنهایی ام را حس نکــرد
در میــان خـنــده هـای تـــلـخ مـن گریه ی پنهانی ام را حس نکـرد
در هجوم لحظه هــای بـی کــسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که بــا آواز من مانــوس بــود لحظه ی پایانی ام را حس نکـرد

يـادتـه يـه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني بـرو زيـر بـارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم اگــه بــارون نبود چـي ؟ گفتي : اگـه چشماي قشنگ تـو بـبـاره آسمون گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش دارم. وقتي آسمون چشمام خواست ببــاره تنهام نـزار. گفتي بــه چشم ... حالا امروز من دارم گـريـه مي کنـم اما آسمون نمي بـاره ... تــو هم اون دور دورا ايستادي و بهم نگاه میکنی ...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت توسط : PiShi..o..Mo0Shi